به نام خدا
1– آغاز رنج: جایی که انسان میخواهد فلک را بچرخاند
تضاد انسان با فلک از لحظهای آغاز میشود که انسان میپندارد جهان باید مطابق خواستههای او حرکت کند. در حالی که فلک راه خود را میرود؛ اما انسان انتظار دارد فلک، داستان او را اجرا کند، پیچهایش را با میل او هماهنگ کند، و مسیرش را مطابق نقشه ذهنی او تغییر دهد.
وقتی این دو مسیر بر هم منطبق نمیشوند، رنج زاده میشود؛ نه از ظلم فلک، بلکه از انتظار نادرست انسان از فلک.
در حقیقت:
بخش بزرگی از رنج انسان، نه از خود واقعیت، بلکه از فاصله میان واقعیت و انتظار او از واقعیت پدید میآید.
این فاصله، سرچشمه تضاد بنیادی انسان با هستی است.
فلک، آرام و بیشتاب، راه خود را میرود؛ همانگونه که رودخانه راه خود را میداند، همانگونه که باد، مسیر خود را میپیماید، همانگونه که شب، بیهیچ عجلهای، بر شانه روز مینشیند.
اما انسان، با هزار خواسته و هزار داستان ناتمام، میخواهد فلک را به سمت رؤیاهای خود بکشاند؛ گویی جهان باید به فرمان او بپیچد، گویی جاده باید به احترام او صاف شود، گویی هستی باید از او اجازه بگیرد.
و درست از همینجا، رنج آغاز میشود.
· رنج، از آن لحظهای زاده میشود که انسان میخواهد فلک را بچرخاند، نه خود را.
چرا انسان از فلک انتظار ناممکن دارد؟
زیرا انسان گاهی خیال میکند:
· فلک باید او را از هر خطر حفظ کند،
· باید مسیر را صاف کند،
· باید پیچها را حذف کند،
· باید او را از درهها دور نگه دارد،
· و باید مطابق میل او عمل کند.
این همان انسانی است که به جای اصلاح رانندگی خود و تبعیت از جاده، به دنبال خودرویی است که حتی در سقوط از دره نیز آسیب نبیند.
در حالی که راه درست این است که راننده تغییر را بپذیرد، نه این که جاده تغییر کند.
2– فلک، جادهای که به فرمان ما نمیپیچد
فلک، جادهای است که پیچهایش را از حکمت الهی میگیرد، نه از خواستههای ما.
رانندهای که در جاده کوهستانی میگوید: «من نمیخواهم بپیچم، جاده باید صاف باشد»،
سرنوشتش مشخص است فلک نیز چنین است؛ اگر انسان بخواهد مسیر هستی را مطابق میل خود تغییر دهد، در اولین پیچ زندگی، با دیوار حقیقت برخورد میکند.
مثال: جادهای که نمیپیچد
پس انسان چنان با خواستههای خود درگیر میشود که گمان میکند اگر او بخواهد، جاده نیز باید بپیچد. اما جاده، فرزند حکمت است، نه فرزند خواستههای ما.
رانندهای را تصور کنید که در جاده کوهستانی حرکت میکند. جاده پیچ میخورد، اما او میگوید: «من نمیخواهم بپیچم؛ جاده باید صاف باشد».
نتیجه روشن است: سقوط، تصادم، یا توقف. او در اولین پیچ، با سنگهای واقعیت روبهرو میشود.
· فلک نیز چنین است. اگر انسان بخواهد مسیر هستی را مطابق میل خود تغییر دهد، در اولین پیچ زندگی، با دیوار واقعیت برخورد میکند.
3- همفازی با فلک یعنی:
· دیدن مسیر هستی همانگونه که هست، نه همانگونه که میخواهیم باشد.
· هماهنگ شدن با پیچوخمهای جهان، نه جنگیدن با آن.
· پذیرفتن حکمت الهی، حتی وقتی آن را نمیفهمیم.
· حرکت کردن با فلک، نه در برابر آن.
این همفازی دو چهره دارد:
1) همفازی عقلی
انسان میپذیرد که جهان تابع خواستههای او نیست. این پذیرش، رنج را کاهش میدهد و واقعبینی را افزایش میدهد.
2) همفازی شهودی
انسان درمییابد که فلک حامل حکمتی است که بر فراز فهم اوست. پس به جای جنگیدن با مسیر هستی، خود را در اختیار طرح الهی قرار میدهد؛ حتی اگر آن طرح را نفهمد، میداند که پایان آن بهتر از جنگ کور با جهان است.
همفازی با فلک یا هنر دیدن، نه جنگیدن، یعنی به جای آنکه جهان را به سوی خود بکشانیم، خود را در مسیر جهان رها کنیم؛ نه از سر ضعف، بلکه از سر دانایی.
یعنی ببینیم فلک چگونه میچرخد، و ما نیز با او بچرخیم؛ یعنی بفهمیم که حکمت الهی در پیچهای جاده پنهان است، نه در صاف بودن آن.
کشاورز و فصلها
کشاورز نمیتواند فصلها را تغییر دهد؛ اما میتواند:
· بذر مناسب بکارد،
· زمین را آماده کند،
· از باران بهره ببرد،
· و با فصلها هماهنگ شود.
فلک همان فصلهاست؛ انسان همان کشاورز. در این صورت دعا و توکل به خدای او معنایی ژرف پیدا می کند.
4- قانون زمینی و قانون آسمانی
در عرفان کیهانی حلقه، این اصل بسیار مهم است:
کار زمینی، قانون زمینی دارد؛ کار آسمانی، قانون آسمانی.
انسان باید هر دو را بشناسد و به هر دو عمل کند؛ و هیچ نقصی را به گردن فلک نیندازد.
بادبادک و باد
کودکی که بادبادک را محکم نگه میدارد و میخواهد باد مطابق میل او بوزد، بادبادک را پاره میکند.
اما کودکی که نخ را با باد هماهنگ میکند، و بادبادک خود را به دست باد می سپارد، شاهد اوج گرفتن بادبادک خواهد شد و باد آن را با خود تا آسمان میبرد.
فلک همان باد است؛ انسان همان کودک.
5– چرا انسان با فلک میجنگد؟
زیرا انسان، در اعماق جان خود
میخواهد فلک، حرکتش را با میل او هماهنگ کند؛ میخواهد هستی، به او پاسخ مثبت بدهد؛ میخواهد جاده، به احترام او صاف شود.
اما حقیقت این است:
· فلک با هیچکس دشمنی ندارد؛ فلک فقط راه خود را میرود.
فلک، قطاری که نمیایستد
مسافری که دیر به ایستگاه میرسد، به قطار میگوید:«چرا منتظر من نماندی؟»
اما قطار، برای هیچکس نمیایستد؛ قطار فقط مسیر خود را در پیش دارد، آن هم فقط با زمانبندی خود.
· فلک نیز دقیقا همین طور است و منتظر کسی نمی ماند.
6- نقش انسان در این میان چیست؟
انسان نمیتواند فلک را تغییر دهد؛ اما میتواند بینش خود را اصلاح کند.
او باید:
· برنامهریزی زمینی داشته باشد،
· از هوشمندی الهی بهرهمند شود،
· خود را بسازد،
· خوشبین باشد،
· و از ناحق پرهیز کند.
7– همفازی، راهی برای کاهش رنج
همفازی با فلک، انسان را از سرخوردگیهای بزرگ نجات میدهد؛ سرخوردگی کسانی که خیال میکنند هستی باید مطابق تخیل آنان حرکت کند و وقتی چنین نمیشود، دچار یأس و ناامیدی میشوند.
شناگر و موج
شناگری که با موج میجنگد، غرق میشود.
اما شناگری که با موج همراه میشود، بر موج سوار میشود.
فلک همان موج است؛ انسان همان شناگر.
8– نقش هوشمندی الهی
وقتی انسان با فلک همفاز میشود:
· از هوشمندی الهی بهرهمند میشود؛
· مسیرهای پنهان برایش آشکار میشود(در پنهان بنماید که کس آن راه نداند)؛
· و جادههایی که در اختیار او نیست، به نفع و صلاح و مصلحت او تغییر میکنند.
این همان لحظهای است که فلک، انسان را درمسیر خود «به خدمت میگیرد».
چراغ در شب
مسافری در شب حرکت میکند. جاده تاریک است، اما چراغی در دست دارد.
چراغ مسیر را تغییر نمیدهد؛ اما مسیر را روشن میکند.
هوشمندی الهی همان چراغ است.
9– همفازی و انعطافپذیری
همفازی با فلک، انعطاف میآفریند؛ انعطافی که اگر نباشد، سنگ زندگی قامت انسان را در هم میشکند.
درخت و باد
درختی که خشک و بیانعطاف است، با اولین باد میشکند.
اما درختی که خم میشود، نهتنها نمیشکند، بلکه باد را پشت سر میگذارد.
فلک همان باد است؛ انسان همان درخت.
10- پایان دیکتاتوری انسان بر فلک
انسان با رسیدن به آگاهی میفهمد که فلک، نه دشمن اوست، نه دوست او؛ فلک فقط راه خود را میرود.
· از دیکتاتوری بر فلک دست میکشد؛ دیگر نمیگوید: «چرا جهان مطابق میل من نمیچرخد؟»
· وارد جنگی نمیشود که شکست آن قطعی است؛
· خود را از درون متلاشی نمیکند؛
· و به جای تحمیل مسیر خود به فلک، با مسیر فلک همراه میشود(مشاهده حکمت این موضوع از طریق شهود در حلقه مربوطه).
خلاصه همفازی
فلک، جادهای است که از حکمت میپیچد، نه از خواستههای ما. رنج از آنجا آغاز میشود که انسان میخواهد جاده مطابق میل او بپیچد. اما همفازی یعنی دیدن، فهمیدن، پذیرفتن، و حرکت هماهنگ با مسیر هستی. این همفازی، رنج را میکاهد، انعطاف میآفریند، و انسان را از جنگهای بیحاصل با جهان نجات میدهد.
بنیانگذار مکتب عرفان کیهانی حلقه: محمد علی طاهری
تورنتو: 2026-07-28 مصادف با 06-05-1405


درود و سلام و سپاس بی کران استاد جان❤️❤️❤️
سپاس از استاد عزیزم.
استاد عزیزم خدا بهتریناش رو عطا کنه به شما و عزیزانتون… به خدا زبونم قاصره! هر چی بنویسم حق ارادت و عظمت عزم و عشق شما ادا نمیشه. سایهتون مستدام بر سر بشریت
بابت زحمات و ایثارهای شبانه روزی حضرتعالی بی نهایت سپاسگزاریم امید که رهروان امانتدار و لایقی در این راه باشیم…❤️
استاد جان بینهایت از شما ممنون و قدردان هستیم که چه گنجینه ای را بر ما بخشیدین و چشم ما را روشن و باز کردین ❤️❤️❤️❤️❤️
استاد یگانه و عزیز بینش و دیدگاه ما شاگردان را متحول فرموده اید درود خداوند بر شما
سلام و درود بر استاد عزیز و بزرگوار
فدای وجود ارزشمند شما
خیلی ممنون از توضیحات بی نظیری که ارائه فرمودید
سپاس استاد عزیزمان سپاس از مطالب نجات بخشتان که هر لحظه و هر سطرش نفسی تازه است
استاد محمدعلی طاهری عزیز، خداوند را شاکریم که هم عصر شماییم! به غیر از شما چه کسی میتوانست این مفاهیم ناب را در اختیار بشریت قرار دهد و دست بشر درمانده امروز را در دست هوشمندی بگذارد!
بی تو جهان خدا نداشت
ای نازنین یار
ای نور دو عالم
ای محور هستی 💛💛💛